فکر کنم باید دنبال مراسم کفن و دفن این یکی بلاگ هم باشم البته نمی خواهم کلا خاکش کنم همین جوری می مونه تا شاید یه اتفاقی بیفته
خداحافظ نمی دونم تا کی
پسر بچه فال فروش مثل اینکه قصد ندارد بزرگ بشه ، در این سه سالی که هرازگاهی می بینمش هیچ تغییری نکرده ، با همون جثه و قیافه و با همون مرغ عشق همیشگی و فال هایی که ...
پارسال همین موقع ها بود که یهو پرید جلوی من و اکرم و یک فال انداخت روی مانتومون و رفت . حتی واینساد پولش رو بگیره ولی عجب فالی بود اون فال، یک ضد حال اساسی برای من و اکرم و تا حدودی هم درست از آب دراومد . امروز هم اینقدر جلوی من ایستاد که دیگه نتونستم مقاومت کنم و اونم که لبخند من و دید بی معطلی یک فال به من داد و عجب حکایتی داره مضمون این یکی ....
پسر بچه فال فروش مثل اینکه قصد ندارد بزرگ بشه ، در این سه سالی که هرازگاهی می بینمش هیچ تغییری نکرده ، با همون جثه و قیافه و با همون مرغ عشق همیشگی و فال هایی که ...
پارسال همین موقع ها بود که یهو پرید جلوی من و اکرم و یک فال انداخت روی مانتومون و رفت . حتی واینساد پولش رو بگیره ولی عجب فالی بود اون فال، یک ضد حال اساسی برای من و اکرم و تا حدودی هم درست از آب دراومد . امروز هم اینقدر جلوی من ایستاد که دیگه نتونستم مقاومت کنم و اونم که لبخند من و دید بی معطلی یک فال به من داد و عجب حکایتی داره مضمون این یکی ....
تازه داره مسایلی که سالها برام دغدغه بود کم کم نمود پیدا می کنه، اینکه انتظاری که مردم عادی(منظورم از عادی اینه که مثل فیزیکی ها غیر عادی نباشه دیگه!) از یک فیزیکی دارند اینه که بتونه برای پدیده های طبیعی اطرافشون- حتی ساده ترینشون- دلیل بیاره البته اونم دلیل ساده ، علمی و تقریبا همه فهم . که فکر کنم درصد بالایی از جمله خود من تو این مقوله لنگ می زنیم .
روز زن و مادر را به همه دوستان، به خصوص اونهایی که مادر شدند یا به زودی مادر می شوند یا شرایط اولیه مادر شدنشون فراهم شده تبریک می گم
با هر طرحی که در ایران پیاده می شه هوش سرشار ایرانی هم در دو زمینه نمود پیدا می کنه
۱) ساختن جک و اس ام اس و شایعه
۲) راهی برای درآمد بیشتر
نمونه تر و تازه اش هم سهمیه بندی بنزین
دیروز سر راهم دیدم که در یک سبزی فروشی کارت سوخت موتور سیکلت ارائه می شه اون وقت ما ادعا می کنیم دست اندر کاران برای سهولت دریافت کارت سوخت هیچ کاری نمی کنن .
خیلی وقت بود دلم هوای دیدن آدمایی را داشت که یا به عمرم ندیده بودمشون یا از آخرین وداعمون مدت های مدیدی گذشته بود. تا امروز که قسمت شد بهشون یک سری بزنم ، خیلی آرومی شی وقتی کنار خونه ی بابا بزرگی می شینی که اینقدر زود رفته که حتی نتونسته اومدنت رو به این دنیا ببینه یا بگردی تا خونه مادر بزرگی رو پیدا کنی که اینقدر نرفتی سراغش نزدیک بود خونش رو پیدا نکنی یا عمه ی ندیده ای که اگه عکساش رو نمی دیدی شاید نمی دونستی شبیه اونی -البته ظاهری-.
یا آدمای بزرگی که نمی دونی در مقابلشون چه جوری باید وایسی -دست به سینه یا خبر دار- آدمایی که همین دیروز سالگرد عروجشون بود و صد ها آدم به ظاهر گمنام که در پس گمنامی شون از هزاران آدم اسم و رسم دار اطرافت برات آشناترن .
و البته یادآوری اینکه نزدیکه اون لحظه ای که رو پلاک خونم بنویسن
نام م ری م .....
نام پدر م ح م د
تاریخ تولد ۵/۸/۵۸
تاریخ وفات ....
خدایا همه رفته ها و مانده ها رو بیامرز

